خرید بک لینک
مجله خوانی امشب! :) این شماره ی موفقیت (۳۵۲) در مورد دلبستگی ایمن و ناایمن میگه... همچنین تعریف جالبی از درونگرایی و برونگرایی ارائه داده که ممکنه با باور خیلی هامون متفاوت باشه... اگه فرصت شد حتما توضیح مختصرشو مینویسم... موضوعات مرتبط: موفقیت نوشته شده در دوشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۶ساعت 0:44 توسط یکی

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: شنبه 17 تير 1396 ساعت: 4:44

اشکم چندباری داشت میومد و مقاومت کرده بودم... شنیدن حرفهای پیرمرد، سادگی و مطیع بودنش یه جوری بود که نمیشد تحمل کرد! تمام کیفمو زیر و رو کردم واسه یدونه دستمال ولی پیدا نشد! از بغلیم یه دستمال گرفتم... میدونستم که احتمالا حالم به چه سمتی میره و باید آماده میشدم... پیرمرد یکبار در حالی که سعی می کرد

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: شنبه 17 تير 1396 ساعت: 4:44

احساس کردم رابطه ی خوبی بینمون برقرار شده و تا حدی حس صمیمیت و راحتی داره... کسی م نبود که معذب بشه... + یه سوال... طب شما روزه گرفتن رو رد می کنه؟ - (با احتیاط و مردد جواب داد) اگه سالم باشن اشکالی نداره... + من شنیدم دیروز شما به اون خانوم چی گفتین... بنظر میرسید روزه گرفتن رو تایید نمی کنید... -

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: شنبه 17 تير 1396 ساعت: 4:44

دیروز پیغام داد: - امروز میریم پیاده روی؟ + میشه فردا بریم؟ امروز باید برم باشگاه... - باشه... + حالا فردا که دیدمت یه چیزای خوبی م باید برات تعریف کنم از همین ورزشا... - (با ایموجی گریه!) باشه... بازم میخوای در مورد ورزش خاطره تعریف کنی؟! هرچند که این دفعه استثنائا قصدم این که گفت نبود، ولی این د

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: شنبه 17 تير 1396 ساعت: 4:44

خودمو آماده کرده بودم که تا جایی که ممکنه و دلش میخواد براش چیزایی که یاد گرفتمو بگم... در مورد حرکات ورزشی و تاثیرش روی بدن... میخواستم با حرفام مشتاقش کنم برای اینکه بره ورزش کنه و انقدر نچسبه به پیاده روی صرف! کلی توضیح دادم و نفس نفس زنان حرف زدم بعد یهو وسط حرفم: - (با تعجب) وای اون دوتا چقدر

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: شنبه 17 تير 1396 ساعت: 4:44

تازه اندروید خریده! براش تازگی داره و همیشه با آب و تاب و هیجان از امکاناتش میگه... ما م سعی میکنیم تو ذوقش نخوره! همین دو سه روز پیش بود که نشستم تو ماشینش... بهم گفت من تو تلگرام یه کلبه دارم که از توش گل در میاد! انقدر جالبه... به هیچکس م نمیدمش! بعد بلند خندید! اول فکر کردم داره شوخی میکنه بعد ف

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: شنبه 17 تير 1396 ساعت: 4:44

دلش پر بود... شروع کرد به درد دل... کم مونده بود گریه کنه... از رفتاری که زن داداشش باهاش کرد... بی ادبی واضحش و قدرنشناسیش... بعد برادرش رو به انتقاد گرفت که چرا این دخترو واسه ازدواج انتخاب کرده: " کشته مرده ی مدرکش بود فقط! فوق تخصص داره! خاک بر سر!" .. . واقعا ممکنه کسی باشه که بخاطر مدرک کسی با

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: شنبه 17 تير 1396 ساعت: 4:44

جدا از اینکه شاید واقعا بخاطر اقامتش خارج از ایران، امکان ازدواجمون نزدیک به صفر بود، ولی گهگاه به ذهنم میرسه که شاید درستش این بود که یک بار میدیدمش و حرفهاشو میشنیدم... نه صرفا بخاطر ازدواج، بخاطر اینکه ببینم دقیقا چی تو سرش بود که بخاطرش انقدر اصرار میکرد... نمیدونم جمعا مادرش چند بار تماس گرفت و

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: شنبه 17 تير 1396 ساعت: 4:44

بالا سرش نشست و دستاشو گذاشت روی چشماش... چشمای خودش رو هم بست و تمرکز کرد! ازش پرسید: میتونی رنگ آبی یا سبز ببینی؟ - نه در حالی که همچنان چشماش بسته بود سرشو به نشان تاسف تکون داد! دوباره پرسید: چه رنگی میبینی؟ قرمز یا سیاه؟ - سیاه اینبار سرشو به نشان تاسف بیشتر محکمتر تکون داد و چشماشو باز کرد...

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: شنبه 17 تير 1396 ساعت: 4:44

ایهاالناس! بدانید و آگاه باشید که نوک قرمز رنگ زبانتان نشانه ی عاشق بودنتان است! لذا جهت پیشگیری از رو شدن دستتان کمتر زبان درازی کنید! :)) + زبونشو درآورد گفت: ببینین وضعیتم چطوره؟ اولش نمیخواست جواب بده؛ ولی گفت: عاشقی! بغلدستیش زد توسرش: بدبخت! هنوز دنبال اونی؟! خاک بر سرت! :))) نوشته شده در جم

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: شنبه 17 تير 1396 ساعت: 4:44

"از خدا پروا کنیم... تا پر وا کنیم" .. . هیچوقت نتونستم درک کنم چرا! هیچوقت نتونستم باور کنم برای خوب بودن باید حتما از خدا ترسید! حتی معتقدین به این مساله نتونستن متقاعدم کنن! .. . نوشته شده در شنبه سوم تیر ۱۳۹۶ساعت 12:6 توسط یکی که دوست داره انسان باشه...|

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: يکشنبه 4 تير 1396 ساعت: 21:01

- سلام... امروز بریم پیاده روی؟ + سلام... بریم... - دلم گرفته... امروز میبینمت... + میبینیم همو... دلش پر بود... از همون لحظه ی اول دیدار شروع کرد... حدود ۲۰ دقیقه بی وقفه حرف زد و فقط گوش دادم... + مشاوره دادن کار سختیه... وقتی کسی باهامون درد دل یا مشورت می کنه وظیفه ی سنگینی رو دوشمون میره...

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: يکشنبه 4 تير 1396 ساعت: 21:01

روحی که انسانیت رو از غیر تشخیص میده، مگه میشه غرق بشه؟ در گمراهی آشکار... .. . . موضوعات مرتبط: فلسفانه هایم! نوشته شده در یکشنبه چهارم تیر ۱۳۹۶ساعت 18:19 توسط یکی که دوست داره انسان باشه...|

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: يکشنبه 4 تير 1396 ساعت: 21:01

ظاهرا گربه ها متوجه احساس من شدن... دیشب بمحض پست اون مطلب دیگه جیکشون در نیومد! + گاهی وقتا با خودم فکر می کنم شاید تو کل دنیا بیشترین حق الناس(!) رو به گربه ها مدیونم! از بس حس خوب ندارم بهشون! :( هم ازشون میترسم... هم چندشم میشه! نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد ۱۳۹۶ساعت 11:23 توسط یکی که د

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: شنبه 3 تير 1396 ساعت: 4:19

تو این سه ماهی که گذشت استارت حداقل ۹ تا تغییر مهم زندگیمو زدم و بعضیهاشون م از حد استارت جلوتر رفتن! خوشحالم و نسبتا راضی... ... . + از خودم که کنده شم و یه کم برم بالاتر، از اون بالا پلان رو بهتر میشه دید... راه طولانیه... خیلی طولانی... هنوز اول راهیم... .. . نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: شنبه 3 تير 1396 ساعت: 4:19

اومدم که مبادا هشدارهای دکتر رو سانسورشده بهم منتقل کنه! پسری روی صندلی نشسته... درست در مقابلم! ۴، ۵ ساله بنظر میرسه... با یه کلاه کپ، شلوار میکی موسی و یه خرس قهوه ای نصف قد خودش! بندرت پسربچه هارو با عروسک میشه دید... اکثرا دنبال ماشین و تیر و ترقه ن! + این پسرک شاید لطیف تر و مهربونتر از اکثر

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: شنبه 3 تير 1396 ساعت: 4:19

میشه با عقلم فکر کنم اون م یکی مثل خیلی هامونه که میگیم از دروغ بدمون میاد و بعد خودمون بزرگترین دروغ ها رو میگیم!احساسم پادرمیونی میکنه و میگه: ولی بنظر میرسه دروغگو نیست... ولی باز با خودم فکر میکنم که ممکنه باز هم احساسم اشتباه کنه!مثل موارد قبلی!احساس طفلکی من..... . . نوشته شده در پنجشنبه یکم ت

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: شنبه 3 تير 1396 ساعت: 4:19

روی جلد این شماره عکس حبیب و پسرش محمد رو میبینیم! - نتیجه ی ازدواج درونگراها و برونگراها چیست! - آیا سرنوشت عاطفی ما در ۷ سال اول زندگی تعیین می شود؟ - فروش بیشتر با تغییر داستانهای درونی مشتری... و ... مطالب این شماره ن... نوشته شده در پنجشنبه یکم تیر ۱۳۹۶ساعت 14:2 توسط یکی که دوست داره انسان باشه

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: شنبه 3 تير 1396 ساعت: 4:19

جمعه ها یه نگاهی میندازم به برنامه ریزی هام و پیشرفتم رو بررسی می کنم...

+ چشمم افتاد به اون پروژه ی دو نفره که بخاطر نبودن نفر دوم بیخیالش شده بودم...

چرا نفر دوم هم خودم نباشم؟!

نوشته شده در جمعه دوم تیر ۱۳۹۶ساعت 13:9 توسط یکی که دوست داره انسان باشه...|

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: شنبه 3 تير 1396 ساعت: 4:19

یکی دو شماره ی قبل موفقیت شاهد حذف یکی از بخش های مورد علاقه م بودم... این بود که رفتم تو رباتش و گفتم برش گردونن! :| البته محترمانه تر! امروز دیدم تو صفحه ی نظرات مجله چاپ شده! اتفاق بامزه ترش اینکه با گوشی یه نفر دیگه م رفتم همین نظرو دادم... هردوتاشو کنار هم چاپ کردن و یهو بهشون جواب دادن! انگار

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: شنبه 3 تير 1396 ساعت: 4:19

هوای ابری و دل انگیزی را شاهدیم و من کلی کار دارم که باید تا شب انجام بشه! و بهرحال روزهای اول ورزشه و من با این ماهیچه های گرفته سرعت حرکتم خیلی پایینه نسبتا! + روز اول ورزش، پشت مربی و روبروی آینه ایستادیم و با ریتم شروع کردیم! من هم طبیعتا سعی کردم با خیره شدن به مربی همه ی حرکات رو درست انجام

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: شنبه 3 تير 1396 ساعت: 4:19

امروز درو که وا کردم امانتیمو داد دستم... داشتم تشکر نی کردم که یهو یه چیز دیگه اومد سمتم! یه دونه بیسکوییت تو یه نایلون... روش یه برچسب و یه اسم... تا دهنمو وا کنم که "این چیه؟"، گفت دعای نمیدونم چی خوندم روش... یادم نیست چه دعایی... مهم هم نیست حتی! مهم اینه که یه نفر بدون هیچ نسبتی و بدون هیچ ش

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: شنبه 3 تير 1396 ساعت: 4:19

صفحه بندی